مرصوص. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رَص . رجوع به رص شود. استوار کرده شده.( غیاث ) ( آنندراج ). استوار. محکم. متصل. منضم. پیوسته : اساس آن خصوصیت بغایت محکم و مرصوص ( جامعالتواریخ رشیدی ). || بنیادی استوار. ( منتهی الارب ). بنای به ارزیز برآورده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). مطلی به رصاص : ان اﷲ یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص. ( قرآن 4/61 ).