معانی کلمه : مرزی
لغت نامه دهخدا
مرزی. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مرز. مربوط به مرز: سپاه مرزی. قرارداد مرزی ، مسائل مرزی. رجوع به مرز به معنی سرحد بین دو مملکت شود.
فرهنگ فارسی
سپاه مرزی
مترادف و متضاد
سرحدی
سرحدنشین
مربوط به مرز
۱. مربوط به مرز
۲. سرحدی
۳. سرحدنشین
edgy (صفت)
مرزی
marginal (صفت)
مرزی، کم، حاشیه ای، وابسته به حاشیه
واژه نامه بختیاریکا
از حبوبات شبیه ماش است
