مردن . [ م ِ دَ ] (ع اِ) دوک . (منتهی الارب ). مغزل . (متن اللغة). دوک ریسندگی . ج ، مردان .
مردن . [ م ُ دِ ] (ع ص ) تاریک . (منتهی الارب ). مظلم . (متن اللغة). تیره و تار و سیاه و ظلمانی . || گنده بوی . (از منتهی الارب ). عرق مردن ، منتن . (از متن اللغة). خوی گنده بوی . (منتهی الارب ).
تکیه ای: bemiri
طاری: mardmun
طامه ای: mardan
طرقی: mardmun
کشه ای: mardmun
نطنزی: mardan
تلفشدن
اسم ≠ در حیاتبودن، زیستن
سقط شدن، نفله شدن ≠ نابود شدن، از بین رفتن
ارتحال، رحلت، فنا، فوت، مرگ، ممات، موت، وفات
جان باختن، رختبربستن، قالبتهی کردن، درگذشتن، فوت کردن، وفات یافتن