مرتبه دار. [ م َ ت َب َ / ب ِ ] ( نف مرکب ، اِ مرکب ) ظاهراً مقام و منصبی بوده است در دربار شاهان و امیران آن که در مجلس ملوک و امیران جایگاه درباریان و صاحبان مقام را معین می دارد و هر کس بجای خود هدایت می کند. مأمور تشریفات درباری در این جا شواهد متعددی از تاریخ بیهقی آورده میشود که وظایف این طبقه بهتر شناخته گردد : آنچه خداوند را بایست فرمود از حدیث لشکر و درگاه و مجلس امارت و غلامان و مرتبه د...
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) صاحب منصب ، صاحب مقام ، مأمور تشریفات .
فرهنگ فارسی
(صفت ) دارای رتبه و درجه صاحب منصب مرتب : دیگر روز در صف. تاج - که درمیان باغ است - بر تخت نشست و بار داد بار دادنی سخت بشکوه و بسیار غلام ایستاده از کران صفه دور جای و سپاهداران و مرتبه داران بیشمار تا در باغ و بر صحرا بسیار سوار ایستاده ...