مراعات . [ م ُ ] (ع مص ) مراعاة. رجوع به مراعاة شود. || (اِمص ) نگهداشت . رعایت .محافظت : ذات بی همال خویش را بر نصرت دین اسلام و مراعات مصالح خلق وقف کرد. (کلیله و دمنه ).خوش لفظم از خوشی مراعات او بلی هست این گلاب من ز گل نستر سخاش . خاقانی .تا از بسیاری مراعات و اهتمام الیف و حلیف وی شد. (سندبادنامه ص 192).غلام فریاد برداشت و به مراعات دل زن و تسکین جانب و ازالت خوف و استشعار او مشغول شد. (ترجم...
فرهنگ عمید
۱. رعایت یکدیگر کردن. ۲. نگه داشتن و حفظ کردن چیزی. ۳. جریان امری را در نظر گرفتن.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . مراعاة ] (مص ل . ) رعایت یکدیگر را کردن . ، ~النظیر در علم بدیع آوردن کلماتی که به گونه ای با یکدیگر مناسبت و ارتباط داشته باشند.
فرهنگ فارسی
رعایت یکدیگرکردن، نگاهداشتن وحفظ کردن چیزی ( مصدر ) ۱- رعایت یکدیگر کردن ملاحظ. همکردن .۲- توجه کردن مراقبت کردن : مراعات غریبان ودرماندگان کردمی . ۳- جانب چیزی نگهداشتن : در چنین مستی مراعات ادب خود نباشد وربود باشد عجب . ( مثنوی )
مترادف و متضاد
حرمت
توجه کردن، مراقبت کردن
ملاحظه هم کردن، رعایت هم کردن
پاس، توجه، رعایت، ملاحظه، مواظبت
۱. پاس، توجه، رعایت، ملاحظه، مواظبت ۲. حرمت ۳. توجه کردن، مراقبت کردن ۴. ملاحظه هم کردن، رعایت هم کردن