مراتب. [ م َ ت ِ ] ( ع اِ ) درجات. طبقات. رتبه ها. ج ِ مرتبه. رجوع به مرتبه شود : تا طبعها مراتب دارند مختلف آب است بر زمین و اثیر است بر هوا.مسعود سعد.اصحاب سلطان همیشه این مراتب را منظورنداشته اند بلکه به تدریج... آن درجات یافته اند. ( کلیله و دمنه ). رفتن بر درجات شرف بسیارمؤنت است و فرودآمدن از مراتب عز اندک عوارض. ( کلیله و دمنه ). مراتب میان اصحاب مروت... مشترک و متنازع فیه است. چه عالمیان ...
فرهنگ عمید
مرتبه#NAME?
= مرتبه
فرهنگ معین
(مَ تِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ مرتبه .
فرهنگ فارسی
جمع مرتبه (اسم ) جمع مرتبه .۱- پایه ها درجه ها : یقین را مراتب است .۲- بارها دفعات . یا به مراتب . بدفعات مکررا. یا بر مراتب . بحسب مرتبه ها طبق درجات : مهتران آمدند از پس و پیش صف کشیدند بر مراتب خویش . ( نظامی لغ.: صف کشیدن ) . توضیح در فارسی گاه آنرا به مراتبها جمع بسته اند : اندازههای ایشانرا مراتبها نهادند .