مذموم. [م َ ] ( ع ص ) آنکه او را بد گفته باشند. ( غیاث اللغات ). سرزنش شده. ذم شده. مذمت کرده شده : در دنیابدان مذموم باشد. ( کلیله و دمنه ). و او [ یونس ] مذموم و نکوهیده بودی. ( تفسیر ابوالفتوح ج 5 ص 382 ).آن مکن در عمل که در عزلت خوار و مذموم و متهم باشی.سعدی.|| ناپسند. ناپسندیده. ناستوده. نکوهیده. ذمیم : ازهمه این ناحیت مردمان این لایه مذموم تر باشند. ( حدود العالم ). مذموم طریقت را به تکلیف.....
فرهنگ عمید
۱. زشت، ناپسند. ۲. [قدیمی] مذمت کرده شده، نکوهیده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) نکوهیده ، سرزنش شده .
فرهنگ فارسی
مذمت کرده شده، نکوهیده ۱- ( اسم ) مذمت کرده شده نکوهیده : آنچه مذموم عقل ومکروه شرع ونقل است رد نمایند . ۲- ( صفت ) بد زشت .
مترادف و متضاد
بد، زشت، مکروه، ناپسند، مذمومه، نکوهیده ≠ معروف، محمود
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَذْمُومٌ: نکوهیده - ملامت شده - سرزنش شدهمعنی مَذْؤُوماً: مذموم و معیوبمعنی تَمْرَحُونَ: بی اندازه خوشحالی می کنید(ازمرح به معنای افراط در خوشحالی است که از اعمال مذموم بشمار میرود )معنی خَاضُواْ: فرو رفتند (از کلمه خوض به معنای دخول در سخن باطل همچنین خوض عبارت است از ورود در آب و عبور کردن در آن ، ولی به طور استعاره در ورود در امور و کارها نیزاستعمال میشود ، و بیشتر مواردی که...