معانی کلمه : مذموم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. زشت، ناپسند.
۲. [قدیمی] مذمت کرده شده، نکوهیده.
۲. [قدیمی] مذمت کرده شده، نکوهیده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) نکوهیده ، سرزنش شده .
فرهنگ فارسی
مذمت کرده شده، نکوهیده
۱- ( اسم ) مذمت کرده شده نکوهیده : آنچه مذموم عقل ومکروه شرع ونقل است رد نمایند . ۲- ( صفت ) بد زشت .
۱- ( اسم ) مذمت کرده شده نکوهیده : آنچه مذموم عقل ومکروه شرع ونقل است رد نمایند . ۲- ( صفت ) بد زشت .
مترادف و متضاد
بد، زشت، مکروه، ناپسند، مذمومه، نکوهیده ≠ معروف، محمود
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
نکوهیده، ناروا
