کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مدموع | کلماتور
معنی کلمه : مدموع
تلفظ بین المللی :
/mˈadmuːʔ/
تلفظ :
[m'admu:?]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
انقلاب مجموعه ورزشی
باغ نو مجموعه بنا
کتاب مجموعه
کتاب مجموعۀ تلویزیونی
بروجردی مجموعه بنا
مدفوع
مدفوع هراسی
مدفوعات
مدمع
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
مدموع. [ م َ ] ( ع ص ) بعیر مدموع ؛ شتر که بر رخساره او دمع یا دماع باشد.( منتهی الارب ). شتری که زیر چشم وی داغ کرده شده باشد. ( ناظم الاطباء ). که بر مجرای دمع و آب شیب رخسارش داغ نهاده باشند. موسوم بالدُمُع. ( از اقرب الموارد ).
کلمات مرتبط
انقلاب مجموعه ورزشی
باغ نو مجموعه بنا
کتاب مجموعه
کتاب مجموعۀ تلویزیونی
بروجردی مجموعه بنا
مدفوع
مدفوع هراسی
مدفوعات
مدمع
نظرات