معانی کلمه : مدد
لغت نامه دهخدا
مدد. [ م ُ دُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مدید. رجوع به مدید شود.
مدد. [ م ُ دَ ] (ع اِ) ج ِ مُدَّة. رجوع به مُدَّت و مُدَّة شود.
فرهنگ عمید
۱. یاری؛ کمک؛ فریادرسی.
۲. (اسم) [قدیمی] یار و یاور؛ فریادرس.
〈 مدد کردن: (مصدر متعدی، مصدر لازم) یاری کردن؛ کمک کردن.
۱. یاری، کمک، فریادرسی.
۲. (اسم ) [قدیمی] یار و یاور، فریادرس.
* مدد کردن: (مصدر متعدی، مصدر لازم ) یاری کردن، کمک کردن.
۲. (اسم ) [قدیمی] یار و یاور، فریادرس.
* مدد کردن: (مصدر متعدی، مصدر لازم ) یاری کردن، کمک کردن.
فرهنگ معین
(مَ دَ ) [ ع . ] (اِ مص . ) یاری ، دستگیری .
فرهنگ فارسی
کمک، یاری، پایمردی، معاضدت
دانشنامه عمومی
جملات نمونه
مدد معاش
cost of living subsidy
مدد خواستن
to seek help, to ask for assistance
مدد رساندن
to go to the aid of, to extend help (to), to succor, to succour
فرهنگ اسم ها
اسم: مدد (پسر) (عربی) (تلفظ: madad) (فارسی: مدد) (انگلیسی: madad)
معنی: یاری، کمک، یاری کمک، ( در قدیم ) یار یاور مددکار، آنچه به چیزی افزوده می شود تا قدرت آن را بیفزاید
معنی: یاری، کمک، یاری کمک، ( در قدیم ) یار یاور مددکار، آنچه به چیزی افزوده می شود تا قدرت آن را بیفزاید
مترادف و متضاد
back (اسم)
پشت، عقب، جبران، مدد، پشتی، تکیه گاه، پشتی کنندگان
assistance (اسم)
کمک، معاونت، مساعدت، معاضدت، دستیاری، رسیدگی، مدد، همدستی، پایمردی، مراعات
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
یار
واژه نامه بختیاریکا
هِی جار
