Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مدد

تلفظ بین المللی : /mˈadad/ تلفظ :‌ [m'adad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • مدد جویی
  • مدد خرج
  • مدد خواستن
  • مدد خواه
  • مدد خواهی
  • مدد دادن
  • مدد دهنده
  • مدد رس
  • مدد رساندن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیجملات نمونهفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

مدد. [ م ُ دُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مدید. رجوع به مدید شود.

مدد. [ م ُ دَ ] (ع اِ) ج ِ مُدَّة. رجوع به مُدَّت و مُدَّة شود.

مدد. [ م َ دَدْ ] ( ع اِمص ، اِ ) افزونی. ( ترجمان علامه جرجانی ص 87 ). زیادت. ( منتهی الارب ) : دست او ابر است و دریا را مدد باشد ز ابرنیز از دستش جهان دریای پهناور شود.فرخی.از مدد باران قصیل او ر...

فرهنگ عمید

۱. یاری؛ کمک؛ فریادرسی.
۲. (اسم) [قدیمی] یار و یاور؛ فریادرس.
⟨ مدد کردن: (مصدر متعدی، مصدر لازم) یاری کردن؛ کمک کردن.

۱. یاری، کمک، فریادرسی.
۲. (اسم ) [قدیمی] یار و یاور، فریادرس.
* مدد کردن: (مصدر متعدی، مصدر لازم ) یاری کردن، کمک کردن.

فرهنگ معین

(مَ دَ ) [ ع . ] (اِ مص . ) یاری ، دستگیری .

فرهنگ فارسی

کمک، یاری، پایمردی، معاضدت

یاری، کمک، فریادرسی ، ونیزبه معنی یارویاور۱ - ( مصدر ) یاری کردن کمک کردن . ۲ - ( اسم ) یاری : و بمدد عنایت و تربیت ایشان بهم. مطالب و امانی میرسند . ۳ - ( اسم ) عدهای از سپاهیان که بیاری سپاهی فرستند : اگر بر رای خلیفه عرض افتد بوصول ماو مدد سپاه بر عقب این ملطفه بی هیچ تفکری واقف باشد . یا به مدد آمدن ( فرستادن ) . ۱- بیاری آمدن ( فرستادن ) . ۲- عدهای از سپاهیان ...

دانشنامه عمومی

مدد می تواند به موارد زیر اشاره کند:مدد (مسجدسلیمان) روستایی در بخش اندیکاسید افسر مدد نقوی، مجسمه ساز پاکستانیعملیات مدد (ارتش هند)عملیات مدد (ارتش پاکستان)wiki: بخش اندیکا شهرستان مسجدسلیمان در استان خوزستان ایران است.این روستا در دهستان چلو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۷ نفر (۴خانوار) بوده است.wiki: مدد (مسجدسلیمان)...

جملات نمونه

مدد معاش

cost of living subsidy

مدد خواستن

to seek help, to ask for assistance

مدد رساندن

to go to the aid of, to extend help (to), to succor, to succour

مردم دهکده‌ی مجاور به مدد زلزله زدگان شتافتندthe people of the nearby village rushed to the aid of earthquake victims...

فرهنگ اسم ها

اسم: مدد (پسر) (عربی) (تلفظ: madad) (فارسی: مدد) (انگلیسی: madad)
معنی: یاری، کمک، یاری‏ کمک، ( در قدیم ) یار‏ یاور‏ مددکار، آنچه به چیزی افزوده می شود تا قدرت آن را بیفزاید

مترادف و متضاد

back (اسم)
پشت، عقب، جبران، مدد، پشتی، تکیه گاه، پشتی کنندگان

assistance (اسم)
کمک، معاونت، مساعدت، معاضدت، دستیاری، رسیدگی، مدد، همدستی، پایمردی، مراعات

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] مدد بمعنای کمک کردن است.مَدَد در لغت به معنی کمک، اعانت و به فریاد رسیدن آمده است. معنای اصطلاحی مدددر اصطلاح عبارت است از نیرویی که برای پشتیبانی و تقویت نیروی در حال جنگ، فرستاده می‏شود. وقتی گفته می‏شود: «ضَمَّ الَیْهِ الْفَ رَجُلٍ مَدَداً» یعنی هزار مرد را به کمک او فرستاد. مدد الهی در سایه صبردر قرآن چنین آمده است: «بَلی انْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذ...

فرهنگ فارسی ساره

یار

واژه نامه بختیاریکا

هِی جار

کلمات مرتبط

  • مدد جویی
  • مدد خرج
  • مدد خواستن
  • مدد خواه
  • مدد خواهی
  • مدد دادن
  • مدد دهنده
  • مدد رس
  • مدد رساندن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات