مدت. [ م ُدْ دَ ] ( ع اِ ) لختی از زمان.پاره ای از زمان. ( یادداشت مؤلف ). مدة : در این مدت آسایشی یافتم که گه بودم آسایش و گه نبود.مسعودسعد.و این مدت به امید نعمت جاوید بر وی کم از ساعت گذرد. ( کلیله و دمنه ).به کم مدت از تاجداران اکنون نبیره نبینی نیایی نیابی.خاقانی.رجوع به مدة شود. || روزگار. دوران. هنگام. گاه. وقت. زمان. عهد. فاصله زمانی : و لیکن ایزد... مدت ملوک طوایف به پایان آورده بود. ( ت...
فرهنگ عمید
۱. وقت و زمان معیّن. ۲. قسمتی از وقت و زمان چه کم باشد چه بسیار. ۳. [قدیمی، مجاز] عمر. ۴. [قدیمی] روزگار، دوران، عهد.
فرهنگ معین
(مُ دَّ ) [ ع . مدة ] (اِ. ) زمان ، وقت .
فرهنگ فارسی
وقت و زمان معین، قسمتی از وقت و زمان( اسم ) ۱- قسمتی از زمان : ... و آنجا مدتی مقام کردم . یا مدت دراز. مدت طولانی . یا بهمدت . در طول مدت بمرور ایام . یامدت مدید . زمان طولانی : مدتی مدید وعهدی بعید برگذشتن او تاسف وتحسر می نمود . یا مدت نزدیک . زمان کوتاه : ابوالقاسم بلخی گفت : خدای تعالی خبر داد آدم را باین نامها و اویاد گرفت آن را بمدتی نزدیک از فهمی و حفظی که خدای تعالی داد او را پس باقی اسما...
دانشنامه عمومی
زمان
مترادف و متضاد
مهلت
اثنا
عمر، حیات
دوران، روزگار
موقع، وهله، هنگام
۱. زمان، وقت ۲. موقع، وهله، هنگام ۳. مهلت ۴. اثنا ۵. عمر، حیات ۶. دوران، روزگار
interval (اسم)وقفه، ایست، فاصله، فرجه، مدت، فترت، خلالlife (اسم)دوام، عمر، جان، حیات، مدت، زندگی، زیست، دوران زندگی، حبس ابد، رمقoutage (اسم)قطع، سوراخ، راه خروج، مدت، قطع برق، زمان قطع برقtract (اسم)رس...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] مدّت و مهلت را اجل گویند. اجل هر چیز بخشی از زمان است که آن چیز در آن حلول می کند.
در باب های طهارت، زکات، جهاد، قرض، ضمان، اجاره، کفالت، نکاح، طلاق، ظهار، ایلاء، لقطه، قضاء و دیات از آن سخن رفته است.تعیین اجل یا از جانب شارع است یا حاکم و یا متعهّد که برای وفا به تعهّد خود اجلی را معیّن می کند؛ خواه در برابر التزام وی، التزام دیگری باشد یا نباشد.از اوّلی به اجل شرعی، از دومی به اجل قضا...