مداهنت . [ م ُ هََ ن َ ] (از ع اِمص ) چرب زبانی . خوشامد. (غیاث اللغات ). چاپلوسی . خوشامدگوئی . رجوع به مداهنه شود : مداهنت را با هوا موافقت باشد و نصیحت را مخالفت . (کشف المحجوب ). || سهل انگاری . آسان گیری . ماست مالی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مداهنةشود : و حکام و کتبه میل و مداهنت ننمایندو رشوت نستانند. (جهانگشای جوینی ). اهل غور چون حال روغان و مداهنت او بدانستند. (جهانگشای جوینی ). || (مص ...
فرهنگ فارسی
(مصدر ) مداهنه : اهل غور چون حال روغان و مداهنت او بدانستند ... چرب زبانی