مدافعت . [ م ُ ف َ ع َ ] (از ع اِمص ) درنگی . تکاهل . مسامحت در ادای دین . (ناظم الاطباء). مماطله . دفعالوقت کردن . مخالفت کردن : مصرح گفته آمده است که اگر آنچه مثال دادیم به زودی آن را امضا نباشد و به تعلل و مدافعتی مشغول شده آیدناچار ما را باز باید گشت . (تاریخ بیهقی ص 74). ثقات ... گفتند روی ندارد فرستادن و در این مدافعت می رفت . (تاریخ بیهقی ). چون دانستند که از مدافعت فایده نخواهد بود. (جهانگ...
فرهنگ عمید
۱. یکدیگر را راندن و دور کردن. ۲. از کسی حمایت و طرف داری کردن، دفاع کردن. ۳. سهل انگاری در انجام کاری، تعلّل کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مدافعه : خداوند عالم را بمرافعت و مخالفت ایشان رکاب همایون بباید رنجانید و کار دشمن ضعیف داشت .