Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مداد

تلفظ بین المللی : /mˈedɑd/ تلفظ :‌ [m'edAd]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاد
  • مداد تراش
  • مداد سر کن
  • مداد فروش
  • مداد گچ رنگ
  • مداد ابرو
  • مداد رنگی
  • مداد رنگی مومی
  • مداد لب
  • مداد پاک کن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مداد. [ م َدْ دا ] (ع اِ) در گیاه شناسی ، یکی از اقسام یونجه که به نام یونجه ٔ وحشی موسوم است . (فرهنگ فارسی معین ). || (ص ) مدادفروش . مدادی . (از متن اللغة). || اسبی که گام فراخ و بلند می گذارد. (ناظم الاطباء).

مداد. [ م ِ / م َ ] (از ع ، اِ) قلمی چوبین مجوف که در تهیگاه آن ماده ٔ جامدی موسوم به «گرافیت » تعبیه شده و گرافیت به جای نقس و مرکب آن است . (یا...

فرهنگ عمید

۱. نوعی قلم که مغز آن با سرب سیاه یا مواد دیگر به رنگ های مختلف ساخته می شود و با آن می نویسند.
۲. [قدیمی] مایعی اغلب سیاه رنگ که از دوده و امثال آن تهیه و در نوشتن از آن استفاده می شود، مرکّب.

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - مرکب . ۲ - نوعی قلم که دارای مغزی به رنگ های مختلف است که از آن برای نوشتن یا نقاشی کردن استفاده می کنند.

دانشنامه آزاد فارسی

مداد (pencil)ابزاری برای طراحی که از گرافیتساخته، و در غلاف چوبی یا مواد دیگر جای داده می شود. نیکلا کونته(۱۷۵۵ـ۱۸۰۵)، شیمی دان فرانسوی، از ترکیب گرافیت و خاک کوزه گری، مغز مداد کنونی را با سختیِ مشخص پدید آورد (حق ثبت در ۱۷۹۵). مداد گرافیتی (سربی) با طیف گسترده در رنگ مایه و بافت، جانشین انواع محدود قلم فلزی(قلم نقره ای) شد.wikijoo: مداد...

فرهنگ فارسی

مرکب، هرمادهای که با آن بنویسند( اسم ) ۱- هر مادهای که با آن چیز نویسند مرکب : واگر ازین سه چیز یکی نیکو نباشد اگر چه خطاط و استاد باشد خط نیکو نیاید : یکی قلم دوم مداد سوم کاغذ . ۲ - مرکب سیاه : از مداد زبان خام. من خصم را مهر بر دهان باشد . ( وحشی ) ۳- قسمی قلم چوبی که در داخل آن موادی ملون یا سرب کار گذارند و با آن نویسند . یا مداد ابرو . مدادی مخصوص که زنان بوسیل. آن ابرو و مژگان را آرایش دهند...

دانشنامه عمومی

مداد یا به فارسی افغانستان پنسل ابزاری برای نوشتن، طراحی و نقاشی است و در انواع گوناگونی وجود دارد. در زبان فارسی، مداد به معنای مرکّب تحریر بوده و در متون کهن همین معنا را می دهد. بخش خارجی مدادها معمولاً از چوب یا کاغذ ساخته شده می شود و درون آن مغزیِ مداد که بخش استوانه ای شکل و باریکی است قرار می گیرد. این مغزی از ماده سیاهی به نام گرافیت یا مواد رنگی به همراه ترکیبات دیگر تشکیل می شود. طول مد...

گویش اصفهانی

تکیه ای: medâd
طاری: medâd
طامه ای: medâd
طرقی: medâd
کشه ای: medâd
نطنزی: medâd

مترادف و متضاد

صفت

هیچ‌کاره

دوده، مرکب

قلم، کلک، خامه

بی‌مصرف، بی‌خاصیت

۱. دوده، مرکب
۲. قلم، کلک، خامه
۳. بیمصرف، بیخاصیت
۴. هیچکاره

pencil (اسم)
مداد ابرو، مداد رنگی، مداد، هر چیزی شبیه مداد

کلمات مرتبط

  • مداد تراش
  • مداد سر کن
  • مداد فروش
  • مداد گچ رنگ
  • مداد ابرو
  • مداد رنگی
  • مداد رنگی مومی
  • مداد لب
  • مداد پاک کن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات