مخمس . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) خداوند شتران خِمس . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). و رجوع به خمس شود.
مخمس . [ م َ م َ] (ع ص ، ق ) جاؤا خماس و مخمس ؛ آمدند پنج پنچ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پنجگان پنجگان . (مقدمة الادب زمخشری ).
پنجضلعی
پنجرکنی
پنجتایی
پنجپارهای
مسمط، پنجمصراعی
۱. پنجضلعی
۲. پنجرکنی
۳. پنجپارهای
۴. پنجتایی
۵. مسمط، پنجمصراعی