معانی کلمه : مخل
لغت نامه دهخدا
مخل . [ م ُ خ َل ل ] (ع ص ) (اصطلاح دیوان سپاه ) آن سپاهی است که نامش از دیوان حذف شده و دوباره ثبت نشده است . (مفاتیح العلوم چ بنیاد فرهنگ ص 66).
فرهنگ عمید
۱. خلل رساننده، اخلا ل کننده.
۲. فاسدکننده.
۲. فاسدکننده.
فرهنگ معین
(مُ خِ لّ ) [ ع . ] (اِفا. ) اخلال کننده ، فاسدکننده .
فرهنگ فارسی
خلل رساننده، اخلال کننده، فاسدکننده
( اسم ) اخلال کننده مفسد آشوب کننده .یا ایجاز مخل . کوتاه آوردن سخن بنحوی که بتفهیم مقصود خلل رساند .
سپاه از دیوان حذف شده و ثبت نشده
( اسم ) اخلال کننده مفسد آشوب کننده .یا ایجاز مخل . کوتاه آوردن سخن بنحوی که بتفهیم مقصود خلل رساند .
سپاه از دیوان حذف شده و ثبت نشده
گویش مازنی
مخل – مزاحم
/meKhel/ مخل – مزاحم
مترادف و متضاد
دستوپاگیر، سرخر، مانع، مزاحم، مصدع
آشوبگر، اخلالکننده، اخلالگر، شورشی، مفسد، مفسدهجو
۱. آشوبگر، اخلالکننده، اخلالگر، شورشی، مفسد، مفسدهجو
۲. دستوپاگیر، سرخر، مانع، مزاحم، مصدع
intruder (اسم)
مزاحم، فضول، مخل
واژه نامه بختیاریکا
( مُخل ) گِی بُر
