مخطط. [ م ُ خ َطْ طِ ] (ع ص ) خطدارکننده چیزی را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کسی که خط راست می کشد. (ناظم الاطباء). || کسی که جامه ٔ خطدار می بافد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || آن که خط و نبشته ٔ خوش می نویسد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || اندک خورنده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تخطیط شود....
فرهنگ عمید
خط خط شده، خط دار، راه راه.
فرهنگ معین
(مُ خَ طَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) خط خط شده ، خط دار، خط خطی .
فرهنگ فارسی
خط خط شده، خط دار، راه راه ( اسم ) خط دار کننده خط کشنده . خط دار کننده چیزی را