مختار. [ م ُ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن . رجوع به ابوالحسن مختار... شود.
مختار. [ م ُ ] (اِخ ) ابن عوف ازدی بصری . رجوع به ابوحمزه ٔ خارجی شود.
مختار. [ م ُ ] (اِخ ) ابن حسن بن عبدون بن بطلان . رجوع به ابن بطلان شود.
(تلفظ: moxtār) (عربی) آن که در انجام دادن یا انجام ندادنِ کاری آزاد است ، صاحب اختیار در مقابل مجبور؛ (در قدیم) انتخاب شده ، برگزیده شده ؛ (در قدیم) گزیده ، ممتاز ، عالی .
آزاد، برگزیده، بهین، پسندیده، حر، صاحباختیار، ماذون، مجاز، مخیر، مستقل ≠ مجبور
خود رآ