مخبر. [ م ُخ َب ْ ب ِ ] (ع ص ) خبردهنده . آگاه کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اطلاع دهنده . خبردهنده . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل و تخبیر شود.
خبردهنده؛ آگاهکننده.
۱. کسی یا چیزی که از او خبر میدهند.
۲. شهرت.
۳. [مقابلِ منظر] درون و باطن شخص.
باطن، ضمیر
خبرنگار، گزارشگر
صفت ≠ بیخبر، ناآگاه
اندرون، داخل، درون ≠ برون، منظر
آگاه، مسبوق، مستحضر، مطلع، واقف
۱. خبرنگار، گزارشگر
۲. آگاه، مسبوق، مستحضر، مطلع، واقف ≠ بیخبر، ناآگاه
۱. اندرون، داخل، درون
۲. باطن، ضمیر ≠ برون، منظر
۳. شهرت، آوازه، صیت
خبررسان، خبرنگار