مخ . [ م َخ خ ] (ع اِمص ) نرمی و فروهشتگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نرم . (از اقرب الموارد) (محیط المحیط).
مخیدن#NAME?
لگام سنگین که بر سر اسب و استر سرکش بزنند.
(مُ) (اِ.) 1 - زنبور. 2 - آتش .
( ~.) (اِ.) 1 - لگام سنگین که بر اسب یا استر سرکش بزنند. 2 - بید (حشره ).
به معنای درخت نخل میباشد
بید
میخ
کسی که تو دماغی حرف زند
بید
نخل
میخ
اصل، بن
عمق، ته
سر، کله
خلاصه، لب
لجام، لگام
دهنه، لگام
مرکز، کانون
چکیده، عصاره
دماغ، مغز، نخاع
فکر، دها، شعور، عقل
نابغه، ژنی، پراستعداد