( مصدر ) ۱ - فرمانبردار شدن : پس حواس چیره محکوم تو شد چون خرد سالار و مخدوم تو شد . ( مثنوی ) ۲ - مغلوب شدن ( در مناظره و غیره ) . ۳ - مغلوب شدن در دادگاه .
مترادف و متضاد
بزهکار شناخته شدن، داد باختن، دادباخته شدن، محکوم گشتن، مقصر شناخته شدن، مغلوب شدن ≠ حاکم شدن
۱. بزهکار شناخته شدن، داد باختن، دادباخته شدن، محکوم گشتن، مقصر شناخته شدن، مغلوب شدن ≠ حاکم شدن ۲. مقهور شدن ≠ پیروز شدن ۳. مجبور شدن