محو شدن. [ م َح ْوْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) امحاء. ( تاج المصادر بیهقی ). محو گردیدن. انطماس. طموس. سترده شدن : تطلس ؛ پاک شدن ، محو شدن نوشته. تطمس ؛ محو شدن خط. ( منتهی الارب ) : طبعترا تا هوس نحو شدصورت عقل از دل ما محو شد.سعدی.محو کی از صفحه دلها شود آثار من من همان ذوقم که می یابند از گفتار من.صائب. || نابود گشتن. نیست شدن. از میان رفتن : محو شد پیشش سؤال و هم جواب گشت فارغ از خطا و از صواب.مول...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - پاک شدن سترده شدن . ۲ - نابود گشتن از بین رفتن : مجموع آثار حمیده و اخبار جملی. ایشان محو و نا چیز شدند .
دانشنامه عمومی
«محو شدن» (به انگلیسی: Fading) نام ترانه ای استودیویی اثر ریانا است. این ترانه در آلبوم بلند قرار داشت.