کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه محمق | کلماتور
معانی کلمه : محمق
تلفظ بین المللی :
/mˈahmaq1/
تلفظ :
[m'ahmaq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
محمقات
محمقه
امیرخیزی محمد اسماعیل
امیرمعزی محمد
البرادعی محمد
امین احمد رازی محمد
امین الدین بلیانی محمد
امین خاقان شیرازی علی محمد
رجب بن محمد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
محمق .
[ م ُ ح َم ْ م ِ ](ع ص ) آنکه به حماقت نسبت کند کسی را. (آنندراج ).
محمق . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از احماق . اسب لاغرمیان . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || اسبی که دیگری بر زادنش سبقت نیابد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اسبی که بر نتاج او سبقت گرفته نشود. (از اقرب الموارد). || محماق . زن که بچگان احمق زاید. (از اقرب الموارد)(منتهی...
فرهنگ فارسی
کسی را به حماقت نسبت کننده
کلمات مرتبط
محمقات
محمقه
امیرخیزی محمد اسماعیل
امیرمعزی محمد
البرادعی محمد
امین احمد رازی محمد
امین الدین بلیانی محمد
امین خاقان شیرازی علی محمد
رجب بن محمد
نظرات