محفوظ. [ م َ ] ( ع ص ) نگاهداشته و حراست شده. حفظشده. محروس. مصون. ( ناظم الاطباء ). نگهداشته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : به عنایت حق ملحوظ است و به حلال از حرام محفوظ. ( گلستان ).- محفوظ بودن ؛ مصون بودن.محروس بودن.- محفوظ داشتن ؛ نگهبانی کردن. حراست کردن : از کساد و ناروایی محفوظ و مصون دارد. ( تاریخ قم ص 10 ).- لوح محفوظ ؛ کتاب حفیظ. قرآن کریم : بنگر اندر لوح محفوظ ای پسرخطهاش از کائنات و فاسدات...
فرهنگ عمید
۱. حفظ شده، نگه داری شده. ۲. آنچه در خاطر حفظ شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - نگاهداری شده ، حراست شده . ۲ - از بر شده .
فرهنگ فارسی
حفظ شده، نگاهداری شده ( اسم ) ۱ - نگاهداشته حراست شده محروس : جان و مال اتباع خارجه مقیمین خاک ایران مامون و محفوظ است .( اصل ششم متمم قانون اساسی ایران ) جمع : محفوظین . ۲ - آنچه در حفظ دارند از بر کرده جمع : محفوظات .
مترادف و متضاد
حفظ، درامان، محافظتشده، محروس، مصون
safe (صفت)صحیح، مطمئن، امن، بی خطر، محفوظ، محفوظ از خطر، ایمن، اطمینان بخش، صدمه نخوردهsecure (صفت)محکم، مطمئن، امن، بی خطر، استوار، محفوظ، ایمن، در امانprotected (صفت)مصون، سپردار، محفوظguarded (صفت)مصون، محفوظpreserved (صفت)محفوظ...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَّحْفُوظٍ: حفظ شده (حفظ:ضبط کردن صورت آن چیزی است که برای ما معلوم شده است ، بطوری که هیچ دگرگونی و تغییری در آن پیدا نشود)معنی تُحْصِنُونَ: محفوظ می دارید-نگهداری می کنیدمعنی سِّجِلِّ: طومار ("سجل" سنگی است که در قدیم بر آن مینوشتند ، ولی بعداًبه هر چیزی که بشود روی آن نوشت سجل گفته شده لذا در عبارت "کطی السجل للکتب" یعنی مثل پیچیدن چیزی که در آن چیزی نوشته شده باشد تا محفوظ ب...