Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : محسوس

تلفظ بین المللی : /mˈahsuːs/ تلفظ :‌ [m'ahsu:s]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب
  • محسوس شدن
  • غیر محسوس
  • اب کاست محسوس
  • تعریق محسوس
  • گرم شدن محسوس هوا
  • نت محسوس
  • آب کاست محسوس
  • حرارت محسوس
  • کاتگوری محسوس
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

محسوس. [ م َ ] ( ع ص ) به حس دریافته شده. آنچه به حواس ظاهر دریافته و ادراک شود. مقابل معقول. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). مقابل معقول یعنی آنچه به قوای باطنی و عقل دریافته شود. دریافته شده به یکی از حواس خمسه. ( غیاث ) ( آنندراج ). دریافت شده. لمس شده. دانسته شده. ( ناظم الاطباء ) : محسوس نیستند ونگنجند در حواس نایند در نظر که نه مظلم نه انورند.ناصرخسرو.محسوس بود هر چه در این پنج حس آیدمحسوس مر این ر...

فرهنگ عمید

۱. چیزی که وجود و اثر آن احساس شود، حس شده.
۲. [مجاز] نمایان، معلوم، آشکار.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) حس شده ، دریافت شده .

دانشنامه آزاد فارسی

مَحسوسدر مقابل معقول، آنچه توسط یکی از حواس پنج گانه درک شود. در نظر فلاسفۀ مشایی، حواس پنج گانه در مواجهه با شیء خارجی، متأثر می شوند و صورتی از آن شیء را در همان آلت حسی مرتسم می گردانند، که به آن «محسوس اول» گویند، سپس به واسطۀ این صورت، صورتی دیگر در نفس، نقش می بندد، که به آن «محسوس دوم» گویند. برخی فلاسفه چون نفس را شریف تر از مادّه می شمرند، تأثر نفس را از حواس جایز نمی دانند و معتقدند که ک...

فرهنگ فارسی

درجۀ هفتم گام‌های بزرگ (major) و کوچک (minor) که نیم‌پرده پایین‌تر از بن‌مایه قرار می‌گیرد

حس شده، چیزی که وجودواثر آن احساس شود(اسم ) ۱ - حس شده ( توسط یکی از حواس ): و وصف کرد محسوس بر حس را نخست ... جمع : محسوسات . توضیح آنچه بواسط. حواس ظاهری دریافت و ادراک شود در مقابل معقول یعنی آنچه بواسط. قوای باطنی و عقل دریافت و ادراک گردد.یا محسوس اول . امری است که در آلت حس مرتسم میشود و محسوس دو...

دانشنامه عمومی

محسوس (موسیقی). در تئوری موسیقی، محسوس هفتمین درجه در گام دیاتونیک است.در تئوری موسیقی عربی این نت با نام «حساس» شناخته می شود، که ترجمه ای از نام انگلیسی آن (به انگلیسی: sensible، به معنای محسوس یا حساس) است.wiki: محسوس (موسیقی)...

مترادف و متضاد

حس‌شده، احساس‌شده، ادراک‌شده

آشکار، ظاهر، عیان، مرئی، مشهود، ملموس، نمایان، هویدا ≠ نامحسوس

۱. آشکار، ظاهر، عیان، مرئی، مشهود، ملموس، نمایان، هویدا
۲. حسشده، احساسشده، ادراکشده ≠ نامحسوس

appreciable (صفت)قابل تحسین، محسوس، قابل ارزیابیsensible (صفت)معقول، محسوس، بارز، لامسه ایphenomenal (صفت)شگفت انگیز، پیدا، محسوس، فوق العاده، پدیده ای، حادثه ایtangible (صفت)محسوس، قابل لم...

فرهنگ فارسی ساره

سترسا، چشمگیر، آشکار

فرهنگستان زبان و ادب

{leading tone, leading note, sensible} [موسیقی] درجۀ هفتم گام های بزرگ (major ) و کوچک (minor ) که نیم پرده پایین تر از بن مایه قرار می گیرد

کلمات مرتبط

  • محسوس شدن
  • غیر محسوس
  • اب کاست محسوس
  • تعریق محسوس
  • گرم شدن محسوس هوا
  • نت محسوس
  • آب کاست محسوس
  • حرارت محسوس
  • کاتگوری محسوس
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات