محاصرة. [ م ُ ص َ رَ ] (ع مص ) حصار.کسی را حصاری کردن به جنگ . (منتهی الارب ). کسی را درحصار کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ).
کسی را در حصار یا تنگنا انداختن و اطراف او را احاطه کردن.
〈 محاصرۀ گازانبری: (نظامی) حرکت دو ستون سرباز برای محاصرۀ دشمن بهطوریکه نیروهای دشمن را مانند دو لبۀ گازانبر در میان بگیرند.
(پهلوی) پَروَست. || محاصره کردن: پَروَستَن.
احاطه، حصر، شهربند، محاصرت، محاط، محصور
اسم احاطه، حصر، شهربند، محاصرت، محاط، محصور