معانی کلمه : محاصره
لغت نامه دهخدا
محاصرة. [ م ُ ص َ رَ ] (ع مص ) حصار.کسی را حصاری کردن به جنگ . (منتهی الارب ). کسی را درحصار کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ).
فرهنگ عمید
کسی را در حصار یا تنگنا انداختن و اطراف او را احاطه کردن.
〈 محاصرۀ گازانبری: (نظامی) حرکت دو ستون سرباز برای محاصرۀ دشمن بهطوریکه نیروهای دشمن را مانند دو لبۀ گازانبر در میان بگیرند.
فرهنگ معین
(مُ ص رِ ) [ ع . محاصرة ] (مص م . ) گرداگرد کسی یا جایی را گرفتن و راه را بر آن بستن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
(پهلوی) پَروَست. || محاصره کردن: پَروَستَن.
مترادف و متضاد
احاطه، حصر، شهربند، محاصرت، محاط، محصور
اسم احاطه، حصر، شهربند، محاصرت، محاط، محصور
واژه نامه بختیاریکا
بی رَه
