Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : محاصره

تلفظ بین المللی : /mˌohɑsˈereː/ تلفظ :‌ [m,ohAs'eRe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • محاصره دادن
  • محاصره شدن
  • محاصره کردن
  • محاصره ردن
  • محاصره شده
  • محاصره 2011 حمات
  • محاصره ادسا
  • محاصره ارتریا
  • محاصره ارزروم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

محاصرة. [ م ُ ص َ رَ ] (ع مص ) حصار.کسی را حصاری کردن به جنگ . (منتهی الارب ). کسی را درحصار کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ).

( محاصرة ) محاصرة. [ م ُ ص َ رَ ] ( ع مص ) حصار.کسی را حصاری کردن به جنگ. ( منتهی الارب ). کسی را درحصار کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ).محاصره. [ م ُ ص َ رَ ] ( ع مص ) گرداگرد گرفتن و حصاری کردن به جنگ. ش...

فرهنگ عمید

کسی را در حصار یا تنگنا انداختن و اطراف او را احاطه کردن.
⟨ محاصرۀ گاز‌انبری: (نظامی) حرکت دو ستون سرباز برای محاصرۀ دشمن به‌طوری‌که نیروهای دشمن را مانند دو لبۀ گاز‌انبر در میان بگیرند.

کسی را در حصار یا تنگنا انداختن و اطراف او را احاطه کردن.* محاصرۀ گاز انبری: (نظامی ) حرکت دو ستون سرباز برای محاصرۀ دشمن به طوری که نیروهای دشمن را مانند دو لبۀ گاز انبر در میان بگیرند....

فرهنگ معین

(مُ ص رِ ) [ ع . محاصرة ] (مص م . ) گرداگرد کسی یا جایی را گرفتن و راه را بر آن بستن .

دانشنامه آزاد فارسی

محاصره (blockade)جداسازی زمینی، دریایی یا هوایی از سوی یکی از طرف های متخاصم برای جلوگیری از هر گونه جابه جایی از آن محل یا به آن، به منظور مجبور کردن طرف دیگر به تسلیم بدون حملهیا برای تحقق اهداف سیاسی یا تحریم های اقتصادی (مانند محاصرۀ برلیندر ۱۹۴۸ و محاصرۀ بنادر هواداران کنفدراسیون از سوی نیروهای هوادار اتحاد طی جنگ داخلی امریکا). در جریان جنگ جهانی اول آلمان کوشید با عملیات جنگی زیردریایی های ...

فرهنگ فارسی

کسی رادرحصاریاتنگناانداختن واطراف اورااحاطه کردن( مصدر ) گرد شخصی ( یا اشخاصی ) یا محلی را فرا گرفتن بطوری که رابط. او ( آنان ) با خارج قطع گردد در حصار گرفتن : طول ایام محاصره در صورت مکابر. زیاد باعث شدت عدوات غازیان عاقبت اندیش زندیه با صاحبان استشاره است . یا محاصر. بری . محاصر. ناحیه یا کشوری از راه خشکی . یا محاصر. بحری . محاصر. ناحیه یا کشوری از راه دریا و قطع رابط. آن با دیاری آزاد ....

دانشنامه عمومی

(پهلوی) پَروَست. || محاصره کردن: پَروَستَن.

محاصره تلاشی است برای قطع کردن منابع کالای غیرمجاز، مواد جنگی یا ارتباطات از یک منطقه خاص توسط زور، به طور کامل یا به طور کامل. یک محاصره نباید با یک تحریم اقتصادی یا تحریم بین المللی که موانع قانونی برای تجارت هستند، اشتباه گرفته شود. محاصره همچنین از محاصره نظامی که معمولاً محاصره یک قلعه یا شهر است، متمایز است و به کل یک کشور یا منطقه اشاره دارد...

مترادف و متضاد

احاطه، حصر، شهربند، محاصرت، محاط، محصور

اسم احاطه، حصر، شهربند، محاصرت، محاط، محصور

surround (اسم)محاصره، احاطهblockade (اسم)انسداد، محاصره، راه بندان، سد راهblockage (اسم)جلوگیری، مانع، انسداد، محاصره، بازداری، ایجاد مانعleaguer (اسم)محاصره، عضو اتحادیه، عضو مجمع اتفاق ملل...

واژه نامه بختیاریکا

بی رَه

کلمات مرتبط

  • محاصره دادن
  • محاصره شدن
  • محاصره کردن
  • محاصره ردن
  • محاصره شده
  • محاصره 2011 حمات
  • محاصره ادسا
  • محاصره ارتریا
  • محاصره ارزروم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات