مجلبة. [ م ُ ج َل ْ ل ِ ب َ ] (ع ص ) امراءة مجلبة؛ زن بسیارفریاد بیهده گوی بدخوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مجلبة. [ م َ ل َ ب َ ] (ع ص ) سبب کشیدن و برابر آوردن چیزی . ج ، مَجالِب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه می کشد و سبب کشیدن می گردد و چیزی می آورد و گویند: حسن الخلق مجلبة للمودة؛ یعنی نیکویی خوی دوستی را می کشدو می آورد. (ناظم الا...
فرهنگ عمید
آنچه سبب کشیدن و جلب کردن شود، وسیلۀ جلب.
فرهنگ معین
(مَ لَ بَ یا بِ ) [ ع . مجلبة ] ۱ - (مص م . ) به سوی خود کشیدن ، جلب کردن . ۲ - (اِ. ) وسیلة جلب .