مجرح . [ م ُ ج َرْ رِ ] (ع ص ) خسته کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). کسی که به شدت و سختی مجروح می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مجرح. [ م ُ ج َرْ رِ ] ( ع ص ) خسته کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). کسی که به شدت و سختی مجروح می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).مجرح. [ م ُ ج َرْ رَ ] ( ع ص ) شهادت ردکرده شده. ( فرهنگ نظام ). || ...
فرهنگ معین
(مُ جَ رَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - زخم زده ، زخمی کرده . ۲ - کسی که شهادتش رد شده . ۳ - قسمی از نقش بریدگی بر کنار دریاچه .