معانی کلمه : متکلم
لغت نامه دهخدا
متکلم . [ م ُ ت َ ک َل ْ ل َ ] (ع اِ) جای سخن . یقال : ما اجد متکلماً؛ ای موضع کلام . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. کسی که سخن میگوید؛ تکلمکننده؛ گوینده؛ سخنگو.
۲. کسی که در علم کلام تبحر دارد؛ دانشمند علم کلام.
۳. از نامهای خداوند.
۴. [قدیمی] خطیب.
〈 متکلمِ معالغیر: (ادبی) در دستور زبان، اولشخص جمع.
〈 متکلمِ وحده: (ادبی) در دستور زبان، اولشخص مفرد.
فرهنگ معین
(مُ تَ کَ لِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) سخن گوینده .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
عالم کلام، کلامی ≠ فیلسوف، فسلفهدان
خطیب، سخنگو، گوینده، ناطق ≠ مستمع، شنونده
۱. خطیب، سخنگو، گوینده، ناطق
۲. عالم کلام، کلامی ≠ مستمع، شنونده
۳. فیلسوف، فسلفهدان
فرهنگ فارسی ساره
سخنگو
