کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه متناسب-کردن | کلماتور
معنی کلمه : متناسب کردن
تلفظ بین المللی :
/mˌotenˈɑseb kˈardan/
تلفظ :
[m,oten'Aseb k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
متناوب کردن
مناسب کردن
ازمون و خطا کردن جهت دستیابی به راه حل مناسب
متناسب
متناسب بودن
متناسب نبودن
متناسب الاعضا
غیر متناسب
قطعه زمین متناسب و بار اور
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
fit (فعل)شایسته بودن، مجهز کردن، تطبیق کردن، متناسب کردن، خوردن، اندازه بودن برازندگی، زیبنده بودن بر، مناسب بودن برای، سوار یا جفت کردن، صلاحیت دار کردن، گنجاندن یا گنجیدنproportionate (فعل)متناسب کردنproportion (فعل)متناسب کردن، متقارن کردنcoordinate (فعل)تعدیل کردن، هم اهنگ کردن، متناسب کردن...
کلمات مرتبط
متناوب کردن
مناسب کردن
ازمون و خطا کردن جهت دستیابی به راه حل مناسب
متناسب
متناسب بودن
متناسب نبودن
متناسب الاعضا
غیر متناسب
قطعه زمین متناسب و بار اور
نظرات