معانی کلمه : متصف
لغت نامه دهخدا
متصف . [ م ُت ْ ت َ ص َ ] (ع ص ) صفت کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
چیزی یا کسی که دارای صفتی است، دارندۀ صفتی، وصف شده.
فرهنگ معین
(مُ تَّ ص ) [ ع . ] (اِفا. ) دارندة صفتی .
فرهنگ فارسی
دارنده صفتی، کسی که دارای صفتی است
( اسم ) دارند. صفتی : نقش ما یکسان بضد ها متصف خاک هم یکسان روانشان مختلف . ( مثنوی ) جمع : متصفین .
( اسم ) دارند. صفتی : نقش ما یکسان بضد ها متصف خاک هم یکسان روانشان مختلف . ( مثنوی ) جمع : متصفین .
مترادف و متضاد
دارنده، متخلق، موصوف، وصفشده، توصیفشده
