Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : متصف

تلفظ بین المللی : /mottˈasef/ تلفظ :‌ [mott'asef]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • متصف شدن
  • متصف کردن
  • متصفح
  • متصفق
  • متصفه
  • التصفیه فی احوال المتصوفه
  • متافیزیک
  • متأفن
  • متحفظ
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

متصف . [ م ُت ْ ت َ ص َ ] (ع ص ) صفت کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ).

متصف. [ م ُت ْ ت َ ص ِ ] ( ع ص ) ستوده و وصف شده و بیان شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رسم شده با صفت و موصوف. ( ناظم الاطباء ).وصف شونده و توصیف شده و دارنده صفتی : نقش ما یکسان به ضدها متصف خاک هم یکسان روان شان مختلف.مولوی.هر که بدین جمله متصف است بحقیقت د...

فرهنگ عمید

چیزی یا کسی که دارای صفتی است، دارندۀ صفتی، وصف شده.

فرهنگ معین

(مُ تَّ ص ) [ ع . ] (اِفا. ) دارندة صفتی .

فرهنگ فارسی

دارنده صفتی، کسی که دارای صفتی است
( اسم ) دارند. صفتی : نقش ما یکسان بضد ها متصف خاک هم یکسان روانشان مختلف . ( مثنوی ) جمع : متصفین .

مترادف و متضاد

دارنده، متخلق، موصوف، وصف‌شده، توصیف‌شده


کلمات مرتبط

  • متصف شدن
  • متصف کردن
  • متصفح
  • متصفق
  • متصفه
  • التصفیه فی احوال المتصوفه
  • متافیزیک
  • متأفن
  • متحفظ
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات