مترقی. [ م ُ ت َ رَق ْ قی ] ( ع ص ) افزون شونده. ( آنندراج ) ( غیاث ). بالا رفته. ( ناظم الاطباء ). صعود کننده. بالا رونده : و بخار نطفه از اوعیه منی به مصعد دماغ مترقی شد. ( سندبادنامه ص 177 ). همواره در مدارج علو و معارج سمو متصاعد و مترقی باد. ( سندبادنامه ص 216 ). و رجوع به ترقی شود.