مترتب. [ م ُ ت َ رَت ْ ت ِ ] ( ع ص ) بر جای ایستنده. ( آنندراج ). استوار و ثابت و بر جای ایستاده. ( ناظم الاطباء ). || برقرار در رتبه ومحل خود. ج ، مترتبین. ( فرهنگ فارسی معین ). || نتیجه. حاصل. ( فرهنگ فارسی ایضاً ). || ترتیب داده شده و مقرر شده. || صادر شده و پدید آمده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ترتب شود.- مترتب شدن ؛ حاصل آمدن. بدست آمدن :... چون مخالفان اضعاف و مضاعف قزلباش بودند، اثری بر سع...
فرهنگ عمید
۱. استوار و ثابت، بر جای خودایستاده. ۲. [مجاز] قرارداده شده، مستقر.
فرهنگ معین
(مُ تَ رَ تِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ترتیب داده شده ، پدید آمده .
فرهنگ فارسی
استواروثابت وبرجای خودایستاده، چیزی که راست ودرست وبه ترتیب خودوبجای خودبرقرارباشد ۱ - ( اسم ) بجای خود ایستنده برقرار در رتبه و محل خود جمع : مترتبین . ۲ - نتیجه حاصل .