کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه متداخله | کلماتور
معانی کلمه : متداخله
تلفظ بین المللی :
/mˌotedˈɑxelˌeː/
تلفظ :
[m,oted'Axel,e:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
تب متداخله
متداخل
متداوله
مداخله
مداخله کردن
مداخله گر
مطالعۀ مداخله ای
ممنوع المداخله
در کار دیگری مداخله کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
متداخله. [ م ُ ت َ خ ِ ل َ/ ل ِ ] ( ع ص ) مؤنث متداخل و رجوع به متداخل شود.
- حمای متداخله ؛ آن است که تب اول ، آخر نشده باشد که دیگری پیدا شود. ( بحرالجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث متداخل جمع : متداخلات .
کلمات مرتبط
تب متداخله
متداخل
متداوله
مداخله
مداخله کردن
مداخله گر
مطالعۀ مداخله ای
ممنوع المداخله
در کار دیگری مداخله کردن
نظرات