کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مبن | کلماتور
معانی کلمه : مبن
تلفظ بین المللی :
/mˈabn/
تلفظ :
[m'abn]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
سطح مبنا
سطح مبنای کِشَندی
سال مبنا
مبنا
مبنای ارتفاعی
مبنای تعیین کرایه
مبنای جست وجو
مبنای مسافت
مبنای هزینه کرد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مبن. [ م ُ ب ِن ن ] ( ع ص ) ( از «ب ن ن » ) مقیم و اقامت کننده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || کناس مبن ؛ جای باش آهوان که دارای بوی پشکل بود. ( ناظم الاطباء ). که بوی پشکل آهوان دهد. گویند کناس مبن. ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ).
فرهنگ فارسی
مقیم و اقامت کننده
کلمات مرتبط
سطح مبنا
سطح مبنای کِشَندی
سال مبنا
مبنا
مبنای ارتفاعی
مبنای تعیین کرایه
مبنای جست وجو
مبنای مسافت
مبنای هزینه کرد
نظرات