مبصر. [ م ُ ب َص ْ ص َ ] (ع ص ) روشن و هویدا و آشکار و ظاهر ساخته شده . (ناظم الاطباء).
مبصر. [ م َ ص َ ] (ع اِ) حجت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حجت . دلیل واضح . (از اقرب الموارد). حجت و حجت واضح و آشکار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
دیدهشده.
دیدهشده؛ مشهود؛ منظور.
۱. بابصیرت.
۲. (اسم، صفت) [مجاز] پیشگو.
دانشآموزی که از جانب معلم به حفظ نظم در کلاس میپردازد.
(مُ صَ) [ ع . ] (اِ مف .) دیده شده ، منظور، مشهود.
(مُ ص ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - بیننده ، با بصیرت ، هوشیار. 2 - در فارسی ، شاگردی که مسئول نظم کلاس است .
اسم
غیبگو
بینا، مراقب
بابصیرت، بصیر
ارشد کلاس، خلیفه
اخترشناس، ستارهشناس
۱. ارشد کلاس، خلیفه
۲. بینا، مراقب
۱. بابصیرت، بصیر
۲. اخترشناس، ستارهشناس
۳. غیبگو