مبسوط. [ م َ ] (ع اِ) نوعی پالان است و آن را باسوط نیز گویند. (منتهی الارب ). نوعی از پالان شتر، ضد مفروق . (ناظم الاطباء).
مبسوط. [ م َ ] ( ع ص ) فراخ کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). گسترده. ( تفلیسی ، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). گسترده شده و پهن شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ). گسترده. گستریده. گسترانیده. پهن وا شده. پهن شده. پهن کرده. بازکرده....
فرهنگ عمید
۱. شرح وبسط داده شده، مفصل، مشروح. ۲. [قدیمی] باز شده، پهن شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - باز شده ، پهن شده . ۲ - شرح و بسط داده شده .
دانشنامه آزاد فارسی
مبسوط (المبسوط) (۱). مَبْسوط (المَبسوط) (۱)تألیف شیخ طوسی، کتابی به عربی، در فقه امامیه. نخستین کتاب در امامیه که حاوی دورۀ کامل فقه استدلالی است. پیش از این فقیهان امامیه، حتی خود شیخ در کتاب النهایه، از نظر کمّی از حدود مسائل مطرح شده در روایات فراتر نمی رفتند و از نظر اجتهادی نیز فقط به بیان عبارات روایات فقهی با حذف سند اکتفا می کردند. این امر سبب شد تا فقیهان اهل سنت، فقه امامیه را ناچیز بش...
فرهنگ فارسی
بازشده، پهن شده، شرح وبسطداده شده ( اسم ) ۱ - بسط داده شده پهن گشته گسترده . ۲ - تفصیل داده . ۳ - یکی از اشکال خط عربی ( پیدایش خط و خطاطان ) نوعی پالان