Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مبخور

تلفظ بین المللی : /mˈabxor/ تلفظ :‌ [m'abxoR]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • مبتوره
  • مبثور
  • مبخر
  • مبخره
  • مبخوت
  • مبخوس
  • مبخوص
  • مبخوصه
  • مبخوق
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مبخور. [ م َ ] ( ع ص ) مخمور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( ذیل اقرب الموارد ). و رجوع به مخمور شود. || بخور کرده شده. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

مخمور

کلمات مرتبط

  • مبتوره
  • مبثور
  • مبخر
  • مبخره
  • مبخوت
  • مبخوس
  • مبخوص
  • مبخوصه
  • مبخوق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات