مبتلا. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) گرفتار. ( ناظم الاطباء ). دچار. گرفتار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رسم الخط فارسی از «مبتلی » [ م ُ ت َ لا ] عربی است : رهاند خرد مرد را از بلامبادا کسی در بلا مبتلا.فردوسی.پس چرا چون منی که بی مثلم به چنین حبس مبتلا باشم.مسعودسعد.هر که بر درگاه پادشاهان... مبتلا بود به دام مضرت... پادشاه را تعجیل نشایست فرمود در فرستادن او به جانب خصم. ( کلیله و دمنه ).گفتم ز اسرار ...
فرهنگ عمید
۱. در بلا و محنت افتاده، گرفتار درد و رنج. ۲. [قدیمی، مجاز] عاشق، شیفته. ۳. (اسم، صفت ) [قدیمی] بیمار.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . مبتلی ] (اِ مف . ) گرفتار، در بلا افتاده .
فرهنگ فارسی
دربلاومحنت افتاده، گرفتاردردورنج رسم الخطی فارسی برای مبتلی : از قضای آسمان استاد ما گشت رنجور و سقیم و مبتلا . ( مثنوی ) گرفتار دچار