مبانی. [ م َ ] ( ع اِ ) جاهای بنا و این جمع مَبنی ̍ بمعنی جای است. ( غیاث ) ( آنندراج ). عمارتها و بناها و بنیانها و بنیادها و اساسها. ( ناظم الاطباء ). مبناها. شالوده ها : پند تو تبه گردد در فعل بد اوبر واره کژ آید چو بود کژ مبانیش.ناصرخسرو.اساس مبانی اعمال و افعال. ( سندبادنامه ص 3 ). اسباب مصافات و مبانی موالات میان هر دو پادشاه مستحکم شد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 320 ). شهری دید از غرائ...