معانی کلمه : مبارک
لغت نامه دهخدا
مبارک . [ م ُ رَ ] (اِخ ) ابن طباح . رجوع به ابومحمد شود.
مبارک . [ م ُ رَ ] (اِخ ) ابن ابی طالب معروف به ابن دهان . رجوع به ابن دهان شود.
مبارک . [ م ُ رَ ] (اِخ ) ابن مبارک بن سراج زاهد. رجوع به ابن تعاویذی ابومحمد شود.
فرهنگ عمید
۱. بابرکت، برکت یافته، خجسته، فرخجسته، فرخنده.
۲. عنوانی احترام آمیز برای اعضای بدن: دست مبارک، خاطر مبارک.
۳. (شبه جمله ) برای بیان تهنیت به کار می رود: عیدتان مبارک.
۴. فرخنده، خجسته (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): مبارک قدم.
۵. (اسم ) [قدیمی] از اسامی رایج برای غلامان و بردگان، برده، غلام.
۲. عنوانی احترام آمیز برای اعضای بدن: دست مبارک، خاطر مبارک.
۳. (شبه جمله ) برای بیان تهنیت به کار می رود: عیدتان مبارک.
۴. فرخنده، خجسته (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): مبارک قدم.
۵. (اسم ) [قدیمی] از اسامی رایج برای غلامان و بردگان، برده، غلام.
فرهنگ معین
(مُ رَ ) (ص . ) ۱ - با برکت . ۲ - خجسته ، فرخنده .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mobārak) (عربی) دارای آثار یا تأثیرات خوب ، دارای برکت و خیر و خوشی ، خوش یمن ، خجسته ، فرخنده.
اسم: مبارک (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mobārak) (فارسی: مبارک) (انگلیسی: mobarak)
معنی: دارای برکت و خیر و خوشی، خوش یمن، خجسته، فرخنده، دارای آثار یا تأثیرات خوب
معنی: دارای برکت و خیر و خوشی، خوش یمن، خجسته، فرخنده، دارای آثار یا تأثیرات خوب
مترادف و متضاد
باشگون، پدرام، خجسته، خوشیمن، سعد، فرخ، فرخنده، مبروک، متبرک، مسعود، میمون، نیکپی، همایون ≠ نامبارک، نامیمون
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
خجسته، فرخنده، همایون
