مایه گرفتن. [ ی َ / ی ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) سرمایه ساختن. اساس قرار دادن. وسیله ساختن : هر آنکه بر طلب مال ، عمر مایه گرفت چو روزگار برآمد نه مایه ماند ونه سود.ناصرخسرو. || نیرو گرفتن. استعداد یافتن. آرایش یافتن : مگر که باغ زنیسان چو ملک مایه گرفت ز طبع و خاطر خورشید خسرو ایران.مسعودسعد.- مایه گرفتن ابر ؛ اشباع شدن آن. بارور شدن ابر : گذشته بابنه آنجا که مایه گیرد ابررسیده با سپه آنجا که ره ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مایه گرفتن برای کسی . بد گویی کردن از او .
مترادف و متضاد
۱. نشئتگرفتن، سرچشمه گرفتن، ناشی شدن ۲. منبعثشدن، باعث شدن