کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مایه-ور | کلماتور
معانی کلمه : مایه ور
تلفظ بین المللی :
/mˌɑje vˈar/
تلفظ :
[m,Aje v'aR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ماده ور
ماه ورق
افسرده ماهی وراکروز
مای اس کیوال ورک بنچ
مایو کیپ ورد
مایک ورشور
ورتهایم ام ماین
ورزشگاه سپورتس اتورتی ات مایل های
ورزشگاه ماین رود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
مایه ور. [ ی َ / ی ِ وَ ] ( ص مرکب ) مالدار و دولتمند و مایه دار. ( ناظم الاطباء ). صاحب مایه. که سرمایه دارد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : نوشتند کز روم صد مایه ورهمی باز خرند خویشان به زر.فردوسی.به خواهش گرفتند بیچارگان وزان مایه ور مرد بازارگان.فردوسی.منیژه بدو گفت کز کاروان یکی مایه ور مرد بازارگان.فردوسی.یکی مایه ور مالدار ایدر است که گنجش زگنج تو افزون تراست.فردوسی.یکی مایه ور مرد بازارگا...
فرهنگ عمید
۱. مایه دار، مال دار، سرمایه دار.
۲. باشکوه.
۳. ارزشمند.
فرهنگ فارسی
۱- آنکه دارای سرمایه است مالدار . ۲- ارجمند بزرگوار : یکی مایه ور پور اسفندیار که نوش آذرش خواندی شهریار . ( شا . بخ ۳ ) ۱۵۶۵ : ۶- باحشمت عالی : چنان چون ببایست بنواختشان یکی مایه ور جایگه ساختشان . ( شا.بخ ۱۸۲۷ : ۷ )
کلمات مرتبط
ماده ور
ماه ورق
افسرده ماهی وراکروز
مای اس کیوال ورک بنچ
مایو کیپ ورد
مایک ورشور
ورتهایم ام ماین
ورزشگاه سپورتس اتورتی ات مایل های
ورزشگاه ماین رود
نظرات