مائج. [ ءِ ] ( ع ص ) هرچیز که موج از دریا بیرون اندازد. || طوفانی. ( ناظم الاطباء ) : سلطان چون فحل هائج و بحر مائج دودسته شمشیر می زد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 286 ).
مایج. [ ی ِ ] ( ع ص ) مائج. موج زننده : و سلطان چون فحل هایج و بحر مایج دودسته شمشیر می زد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ شعار ص 276 ). و هر دو چون دو طود هایج و دوبحر مایج از جای برخاستند. ( مرزبان نامه ...