شکمپرست؛ پرخور.
۱. قابل خوردن؛ خوردنی.
۲. [مقابلِ آکل] [قدیمی] خوردهشده.
۳. (اسم) [قدیمی] خوراک.
(ص .) شکمخواره ، پرخور.
خوردنی، قابل خوردن
خوراکی ≠ مشروب، اشربه، نوشیدنی، آشامیدنی، قابل نوشیدن
۱. خوراکی
۲. خوردنی، قابل خوردن ≠ مشروب، اشربه، نوشیدنی، آشامیدنی، قابل نوشیدن