ماهیخوار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) ماهی خوارنده. ماهی خورنده. ماهی خور. آنکه ماهی خورد. آنکه همه یا قسمتی بزرگ از غذای او ماهی باشد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || هر جانوری که مخصوصاً از ماهی تغذیه کند. ( فرهنگ فارسی معین ). هر مرغی که طعمه او تنها یا اغلب ماهی باشد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : مرغکی بود از مرغان ماهیخوار، سالخورده و علو سن یافته. ( مرزبان نامه ). || ( اِ مرکب ) نام مرغی ا...
فرهنگ عمید
۱. ویژگی هر جانوری که از ماهی تغذیه می کند. ۲. پرنده ای با منقار دراز، دُم کوتاه، و پرهایی به رنگ سبز و آبی و سفید که بیشتر در کنار رودخانه ها می نشیند و ماهی صید می کند.