ماهرو. ( ص مرکب ) ماهروی. آنکه روی وی مانند ماه باشد. ( ناظم الاطباء ). ماهرخ. ماهروی. زیباروی : چرا باده نیاری ماهرویاکه بی می صبر نتوان بر قلق بر.طاهربن فضل چغانی.بتان ماهرو با ساقیان سیمتن خواندپریرویان شنگ و مطربان رودزن خواند.فرخی.گروهی ماهرویان را به خدمت برهمن خواندنگاری ازچگل خواند نگاری از ختن خواند.فرخی.در او مسکن ماهرویان مجلس در او خانه شیرگیران لشکر.فرخی.مجلس نیکو آراسته و غلامان ماهر...
فرهنگ فارسی
چهرهای چون قرص قمر دارد
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: māh ru) (= ماه چهر) ، ← ماه چهر .
اسم: ماهرو (دختر) (فارسی) (تلفظ: māh ru) (فارسی: ماهرو) (انگلیسی: mah-ru) معنی: چهره ای مانند ماه، ( = ماه چهر )، ( ماه چهر، بانوی زیبا رو، دختری که چهره اش مانند ماه زیبا و درخشان است