ماننده. [ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) شبیه و مشابه. ( ناظم الاطباء ). افاده معنی تشبیه کند. ( آنندراج ). شباهت دارنده. شبه. شبیه. نظیر. مانند. مانا. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : میغ ماننده پنبه است وورا باد، نداف هست سدکیس درونه که بدو پنبه زنند.ابوالمؤید ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).بهین کار اندر جهان آن بودکه ماننده کار یزدان بود.ابوشکور.پدر دختر او را بشارت داد و او را انوشیروان نام کردند قباد...
فرهنگ عمید
شبیه، نظیر.
فرهنگ معین
(نَ دِ ) نک مانند.
فرهنگ فارسی
۱- ( اسم ) شباهت دارنده شبیه . توضیح ۱- این کلمه اگرپس از اسم ( مشبه به ) آید بدون اضافه استعمال شود : سرو ماننده . ۲- مانند شبیه نظیر (بدین معنی لازم الاضافه است ) : در سینه دلش ز نازکی بتوان دید مانند. سنگ خاره از آب زلال . ( حافظ .۳۸۱ ) یا ماننده بودن . شباهت داشتن : هر یکی مراصل خود را بنده اند احتیاطی کن بهم ماننده اند . ( مثنوی . نیک. ۱۹۸ : ۳ ) توضیح ۲ در صورتیکه مراد از ماننده ذوی العقول با...