مامضی. [ م َ ضا ] ( ع ص مرکب ، اِ مرکب ) کلمه فعل گذشته و زمان گذشته. ( ناظم الاطباء ). آنچه گذشت و زمان گذشته. ( آنندراج ) ( غیاث ). گذشته. آنچه گذشته است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): آورده اند که در مامضی شهور و سنین ، اشتری و گرگی و روباهی در راهی مرافقت نمودند. ( سندبادنامه 49 ). ایلچیان باز فرستاد که عزیمت رکضت و نیت نهضت به امضا پیوست هرچند مامضی جرایم او معاذیر اجوف وبهتانهای معتل مضاعف ...
فرهنگ عمید
آنچه گذشت، گذشته.
فرهنگ معین
(مَ ضا ) [ ع . ] (ص . ) گذشته ، آنچه گذشت .
فرهنگ فارسی
گذشته، آنچه گذشت ( جمله فعلی ) آنچه گذشت . یا اندر ( در ) مامضی . گذشته سابق : ای برادر . بود اندر مامضی شهریی با روستایی آشنا . ( مثنوی . ) گذشته و زمان گذشته