معانی کلمه : مالیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مربوط به مال.
۲. (اسم ) [منسوخ] = دارایی
۳. (اسم ) [منسوخ] امور مالی.
۴. (اسم ) [قدیمی] کالا.
۵. (اسم ) [قدیمی] مالیات.
۲. (اسم ) [منسوخ] = دارایی
۳. (اسم ) [منسوخ] امور مالی.
۴. (اسم ) [قدیمی] کالا.
۵. (اسم ) [قدیمی] مالیات.
فرهنگ معین
(یِّ ) [ ازع . ] ۱ - (ص نسب . ) مؤنث مالی . ۲ - (اِ. ) وجه نقد و املاک و مستغلات .
فرهنگ فارسی
منسوب به مال، آنچه مربوط ومنسوب به مال است، دارائی، خواسته، کالا، پول نقد
۱- ( صفت ) مونث مالی .۲- ( اسم ) وجه نقد واملاک ومستغلات ثروت خواسته : چون مالی. ایشان خاص دارالخلافه بوده میتواند بود که آن طایفه را بدین جهت عباسی گویند . ۳- دارایی ( وزارت اداره ) : یک طرف دستبرد مالیه یک طرف گیرودار نظمیه . ( بهار . ۱۱۱ : ۲ )
( م آلیه ) دارای م آل بودن
۱- ( صفت ) مونث مالی .۲- ( اسم ) وجه نقد واملاک ومستغلات ثروت خواسته : چون مالی. ایشان خاص دارالخلافه بوده میتواند بود که آن طایفه را بدین جهت عباسی گویند . ۳- دارایی ( وزارت اداره ) : یک طرف دستبرد مالیه یک طرف گیرودار نظمیه . ( بهار . ۱۱۱ : ۲ )
( م آلیه ) دارای م آل بودن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دارایی
مستغلات، ملک
پولنقد، ثروت، سرمایه
۱. دارایی
۲. پولنقد، ثروت، سرمایه
۳. مستغلات، ملک
