Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ مالیده ران

تلفظ بین المللی : /mˈɑlidˌeː rˈɑn/ تلفظ :‌ [m'Alid,e: R'An]
لغت نامه دهخدا
  • پیه زیادی را به پاشنه مالیدن
  • پیه چیزی را به تن خود مالیدن
  • مالیده
  • مالیده شدن
  • مالیده گردیدن
  • مالیده شده
  • مالیده آمدن
  • مالیده امدن
  • مالیده سرین
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

مالیده ران. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب )صاف ران و مسطح از فربهی. ( گنجینه گنجوی ، ص 139 ). آنکه دارای رانی صاف و مسطح است از فربهی :
صد اشتر قوی پشت و مالیده ران
عرق کرده در زیر بار گران.
نظامی ( گنجینه گنجوی ص 139 ).

کلمات مرتبط

  • پیه زیادی را به پاشنه مالیدن
  • پیه چیزی را به تن خود مالیدن
  • مالیده
  • مالیده شدن
  • مالیده گردیدن
  • مالیده شده
  • مالیده آمدن
  • مالیده امدن
  • مالیده سرین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات